ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

3

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

هيچ موافق يك ديگر نيست ، و سبب آن گفته شود ، هر چه مصوّر [ 1 ] و معلوم گشت تأليف كرده شد ، تا چون خوانندگان تأمل كنند هر چه مقصودها [ ء ] اصلى باشد هيچ خافى [ 2 ] نماند ، الّا آنچ در صناعت نظم و تحسين عبارت نثر اطناب نموده‌اند ، و هر چند محالست [ 3 ] نظم حكيم فردوسى و اسدى و ديگران . و نثر ابو المؤيد البلخى نقل كردن ، كه سبيل آن چنان باشد كه فردوسى گفت : چو چشمه بر ژرف دريا برى * بديوانگى ماند آن داورى امّا مقصود ، اخبار و تواريخ است از كتابها بدين مسطورات [ 4 ] جمع آوردن ، و بعضى سخنها كه بر سبيل رمز گفته‌اند شرح دادن ، و نظم و امثال و حكمت كمتر نوشتيم ، مگر بيتى كه در مبالغتى گفته‌اند ، كه دلاويز باشد ، اگر [ 5 ] استشهادى كه در خور آيد ، تا از گفتار حكيمان فايدة حاصل شود [ 6 ] ، و تاريخ پيغمبران عليهم السلام ، و پادشاهان ، و خلفا و حكما تا بدين غايت كه اين كتاب تحرير افتاد ، در اول نبشتيم ، و شرح آن كه در روزگار هر پادشاه ، پيغامبر كدام بود ، و سپاه سالاران و مبارزان كه بودند ، و از هر كسى چه آثار ظاهر شد ، و چه سيرت داشتند ( 2 - ب ) و ذكر اخلاق ، اندر تواريخ ، و مدت پادشاهى ملوك عجم ، و نسبت ايشان به همه روايتها كه بما رسيده است ، و ذكر نسب تركان و هندوان ، و تاريخ پادشاهان روم ، و يونان ، و قبط ، و بنى اسرائيل ، و نسب و تاريخ ملوك عرب ، از لخم [ 7 ] عراق ، و غسّان شام ، و حمير يمن ، و بنى كنده ، [ و ] ملوك عرب اسلام ، و خلفا و سلاطين ، تا بدين روزگار . و ذكر القاب و دفينه [ 8 ] و حليت ملوك و رسل و خلفا و سلاطين اندر ابتدا ، بر وجهى مختصر جمع كرده شد و اين كتاب را نام نهادم مجمل التّواريخ و القصص ، و مخصوص كرديم [ 9 ] .

--> [ ( ) ] ملوك الارض لحمزة بن حسن الاصفهانى است ، و معلوم است كه كتبى را كه مأخذ حمزة بن حسن است در دست نداشته ، [ ( 1 ) ] ظ : مقرر . [ ( 2 ) ] ظ بمعنى مخفى . ( ؟ ) [ ( 3 ) ] متن : مجالست . [ ( 4 ) ] متن : سطورست . [ ( 5 ) ] اگر ، بمعنى ( يا ) كه حرف ترديد است و بقول شمس قيس رازى در سرخس متداول بوده و انورى گفته : وين طرفه تركى هست بر اعدات نيز تنگ * پس چاه يوسفست اگر چاه بيژنست ( المعجم چاپ مؤسسهء خاور ص 231 ) و فردوسى مكرر به اين معنى آورده . [ ( 6 ) ] ظ : يا از گفتار حكيمان تا فايدة حاصل شود . [ ( 7 ) ] متن : لحم [ ( 8 ) ] بقرينهء بعد مراد : مدفن است . [ ( 9 ) ] كذا ناتمام و الظاهر : - كرديم به :